تبليغاتX
ناگفته های امیر حسین
 ♥ امروز ،

نمی خواهم بدانند من بزرگ شدم همین که حس کنند من هستم کافی است

سلام

من دوباره امدم

معذرت میخوام که نتونستم چند وقتی بنوسم

امیدوارم حال همتون خوب باشه

ببخشید که بهتون سر نزدم

ممنون که منو فراموش نکردین

کلی چیزا دارم برای گفتن

که کم کم براتون تریف میکنم

میگن توپول شدم

همش تقصیره مامان که دست پختش خوبه

منم که شکموووووووووووووووو

 

 

 

این عکس ماله پارک سرخه حصاره

خیلی خوش گذشت جای همتون خالی بودش

هنوز نتیجه امتحانات رو ندادن که ببینم چجوری شد ه

برام دعا کنید

مامان قو ل داده اگه بالای 18 بشه معدلم برام موتور بخره

پس برام خیلی دعا کنید

راستی من کار با یاهو رو یاد گرفتم یه کم

یعنی می تونم چت کنمن

خوشحال می شم اگه با دوستام بیشتر اشنا بشم

amir0dafa

این ایمیل منه

مامان برام ساخته خاله هم یادم داد که چجوری چت کنم

راستی نظر تون زاجب قالب چیه

این قالب مال دوست خوبم علیرضاست

داداش علی دوست دارمممممممممممم

این روزا با علیرضا چت میکنم خیلی بلده همه چیز

 

 

امتحانا که تموم شد رفتیم شمال رو گشتیم

بیلیارد یاد گرفتم

رفته بودیم نارنجستان

دایی برزگم برد بیلیارد یادم داد اما من بردمش بدون کلک

 

بقیه باشه برای بعد تعر یف می کنم

دوستون دارممممممممم

این چت روم خصوصی منه http://amir0dafa.cbox.ws/ 

 

نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 5:0  توسط امیرحسین  | 
 
 

بعد از امتحانات سروکلم پیدا میشه...

راستی نظرتون راجع به قالب چیه.؟

نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 4:28  توسط امیرحسین  | 
 
 

امیرحسین خیلی آقایی...!

I Love Two Things In The World

One Flower And Other You

Flower For You And You For Always

 

من دوست امیرحسینم....

نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 19:33  توسط امیرحسین  | 
 
 
www.taranome-ashk.blogfa.com

بنام خدای مهربان

www.taranome-ashk.blogfa.com

سلام

 

امیدوار همتون خوب وسلامت باشین

 

منم خوبم مریضم کامل خوب شده

www.taranome-ashk.blogfa.com

 

این روزها روزهای سختیه اخه همه از من توقع دارن یک جور دیگه

 

باشم شاید حقشونه اما یکمی هم باید به من فکر کنن

 

مدرسه خوبه معلمها دارن تند تند درس میدن اخه چیزی به امتحانات

 

ترم اول نمونده

www.taranome-ashk.blogfa.com

برای اولین بار اعصبانیت اقای خسرشاهی رو دیدم به بد جوری به یکی

 

 از بچه ها توپید خودمونیم وقتی اعصبانی میشه دوست داشتنی تر میشه

 

اقای قنبری یک سری کارت داده تا کلمات زبان رو بهتر یاد بگیریم

 

اقای بروزیی کلاس ریاضی رو اونجور که باید کادر بندی کرده تا همه

 

با سر گروه کار کنیم خدایش این روزها خیلی زحت میکشه اخه درس

 

ریاضیمون مشکل شده ما هم که همش اذیتش میکنیم میدونید من و اقای

 

بروزیی چند  وقتی هست با هم رفیق شدیم

www.taranome-ashk.blogfa.com

بابای مدرسه مثل همیشه هوای منو داره خیلی مهربونه

 

تاکسی سرویس مقابل مدرسه ظاهرا داره تعطیل میشه این روزها هر

 

 روز با اقای حاجی میام سمت خونه

www.taranome-ashk.blogfa.com

اخ از اقای حاجی گفتم بزارید بگم که واقعا خواستنی ترین مدیریه که

 

 من تا حالا دیدم اما من تو رفاقت با هاش کم گذاشتم اینو امروز بهم

 

گفت من خیلی ناراحت شدم اخه اون توقع داره من اونجور که دوست

 

داره درس بخونم من همه تلاشمو از این به بعد میکنم تا حداقل تو رفاقت

 

باهاش کم نیارم راستش خودم نشستم برنامه نوشتم  برای درس خوندن

 

شاید از این به بعد کمتر اپ کنم اخه تمام بازیهای پلیستشن و کامپیوترو

 

فوتبال و بقیه رو از برنامه هام حذف کردم

www.taranome-ashk.blogfa.com

خدای معلمهام همه مهربون هستن

 

اقای حسن پور هم مثل همیشه جدی داره تند تند درس علوم میده

 

باورتون نمیشه اگه بگم یک عالمه سوال خارج از کتاب داده بهمون

www.taranome-ashk.blogfa.com

اقای احمدی مثل همیشه صبورانه اما جدی داره هرسه درس را پیش

 

میبره خیلی از درس دادنش خوشم میاد یادتون هست که دبیر تاریخ

 

جغرافی و اجتماعی

www.taranome-ashk.blogfa.com

اقای خسرو شاهی هم همینطور فقط یک چیز تو درس اقای خسر شاهی

 

 خیلی سخته اون هم اینکه کلمات جدیدو خودمون باید بریم معنیشو پیدا

 

 کنیم

www.taranome-ashk.blogfa.com

 

اقای قنبری چون ما امسال سال اول که زبان داریم خیلی تلاش میکنه ما

 

 همه چیزو خوب یاد بگیریم اما خدایش نوشتن زبان سخته مخصوصا

 

که افتاده تو خط جریمه دادن البته به قول خودش تکرا نه جریمه و

 

متعقده که بهتر یاد میگیریم راستشو من اون دفعه دادم خاله برام نوشت

 

اصلا حوصله نداشتم نمیدونم از کجا فهمید خودم ننوشتم زیر دفترم برای

 

 مامان نو شت مادر گرامی با این کار شما جلوی پیشرفت فرزندتونو

 

میگیرید

 

بیچاره مامان همه کاسه ها سر اون شکست البته از من پرسید مامانت

 

نوشته روم نشد بگم نه خالم نوشته

www.taranome-ashk.blogfa.com

مامان امروز مدرسه امده بود اخ که چه روز سختی بود اخه هروقت

 

مامان مدرسه میاد با همه همدست میشه من بدبخت تنها میشم نا گفته

 

نمونه اقای خسرو شاهی همیشه پشت منه

 

راستی امروز وقتی همه معلماهام فهمیدن من وبلاگ زدم و در مورد

 

اونها هم نوشتم براشون جالب بود و ادرسشو گرفتن

 

اقای قنبری به شوخی گفت:پسبورد وبلاگتو بده تا من هم به نمایندگی از

 

 معلمات برات بنویسم اخ که داشتم اب میشدم میرفتم تو زمین بازم مثل

 

همیشه اقای خسرو شاهی پشت من در امد گفت:ما نظرمون به خودش

 

میگیم و کلی تعریف کرد و گفت:احتیاج به نوشتن نداره

 

امروز با بارنونی که امد زنگ ورزش زیاد دلچسب نبود اما اقای

 

فضلیان عین همیشه بلده چه جوری کلاسشو اداره کنه

www.taranome-ashk.blogfa.com

دیروز دختر اقای حاجی امده بود مدرسه اما امروزفهمیدم دختر اقای

 

حاجی دکتری میخونه اقای حاجی واقعا مردی که دوست داره تمام

 

تجربیاتشو به دانش اموزهاش انتقال بده

www.taranome-ashk.blogfa.com

 

خلاصه همه چیز خوبه غیر از اینکه من باید تلاشمو بیشتر کنم و درس

 

 بیشتر بخونم همتونو دوست دارم و به خدا میسپارمتون

www.taranome-ashk.blogfa.com

نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 12:56  توسط امیرحسین  | 
 
 

بنام خدای دوست داشتنی

 

 

سلام

خوب سلام گرم به همه دوستهای گلم ببخشید دیر کردم ببخشید نتونستم بهتون سر بزنم اخه یک چیزی شده بود نمیشد بیام

به قول مامان چیزهای بدرا و که میخوای بگی جاش بیب بزن

حالا منم بیب ب ب

اره اما همتونو دعا کردم بخدا از خدا میخوام همتون هر چی توی دلتونه بهتون بده

اما از مدرسه الان چند روزیه که برگشتن به خونه اقای حاجی

می دونید که مدیرمونه منو میرسونه اخه راهش با من یکیه

گفتم که مهربونه اما باورتون نشد تو ورزش۱۹ شدم اما شلوار ورزشم موقع تمرین فوتبال پاره شد چشمتون روز بد نبینه که چقدر مسخره ام کردن

اقای قنبری هم معلم زبان تنش خورد به معلم دینی مون. اونم افتاده تو خط جریمه به نظرم قدیما بهتر بود اخه به قول مامان اون موقع ها معلم ها دانش اموزان را و تنبیه بدنی میکردن

بابا کاش الان هم ادمو بزنن چپ بری جریمه راست بری جریمه به معلم زبان گفتیم با معلم دینی نشسته و برخاست نکنه ها اما........

گفته بودم که عضو شورا ی مدرسه هستم دیروز جلسه داشتیم

تو جلسه طبق نظر من تصویب شد که امتحانهای ترم اول هم ورالش عین ترم دوم باشه

یعنی چی؟خوب تو ضیح میدم اول:ساعت امتحانها از۸ به بعد باشه دوم:بعد امتحانها بیایم خونه

با یکی از دوستام قهر کردم اخه به اون یکی دوستم فحش بد داد

بابای مدرسه از من خواسته این بار رفتیم دماوند براش ۳ کیلو گردوبیارم

معلم هنر مون هم برای خوش خطیمون خواسته ۱۲ بار از روی ای نام تو بهترین سراغاز بنویسیم

خللاصه مدرسه امن و امانه فقط ما باید هی بنویسیم نمیدونم زمان شماها هم اینجوری بود

اما از خونه بگو براتون مادر بزرگ مامان الان دوروزه مهمون ماست خیلی مهربونه خیلی با ادبه با مزه حرف میزنه

تیکه کلامش هم الهی پیر بشی پسر است

منو خاله دویا سه صد دفعه ای با هم دعوامون شده البته فکر نکنید من میرم منت کشی خودش دعوا میکنه خودش هم میاد اشتی

مامان و بقیه هم خوبن

دیروز داشتم به این فکر میکردم که چرا اسم منو امیر حسین گذاشتن کاش مثلا سهیل میذاشتن بیخیال

با مامان که حرف میزدیم مامان پرسید که اگه بزرگ بشم دوست دارم چه جور پدری برای بچه ام باشم اون موقع جواب مامانو ندادم اماالان میگم خدایش من بزرگ بشم اصلا بچه نمیخوام چون احساس میکنم اعصاب ندارم

بهر حال زندگی توی خونه هم با همه هیجانهای خودش داره میگذره

ازتون میخوام یک نفر که مریضه را رو برای من دعاش کنید توی کماست این ادم برای من خیلی عزیزه اما نمیتونم اسمشو بگم براش دعا کنید از خدا بخواهید که زودتر خوب بشه اخه خیلی مهربونه من همتونو دوست دارم

خدا نگه دار

 

نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 3:45  توسط امیرحسین  | 
 
 

بنام خدا

اول گزارش مدرسه را بدم

سرما خوردگیم خوب شد البته با کمک مامان و مادربزرگ

 مهربونم اگه به دونه های مادر جون نبود حتما صدام دوباره

مثل اول نمیشد

جواب امتحانات رو دادن خوب بود البته برای مامان راضیت

بخش نبود تو مدرسه اتفاق خاصی نیفتاد

امروز استدیو ظبط داشتم البته فقط دگلمه کردم همین

مامان قول داده درستش کنه بزار روی وبلاگم

اگه غلطی توی نوشته هام هست به بزرگی خودتون ببخشید

فردا زیارت عاشورا داریم حتما دوستان گلی که خواسته بودن

دعاشون کنم میکنم

در اخر از همتون ممنون بخاطر لطفتون همچنان دارم دنبال

یک موضوع خوب میگردم متشکر میشم توی نظرها کمک

کنید

یک خبر در گوشی هم دارم براتون مامان از من سرما

خوردگی گرفته شما دعاش کنید زود خوب بشه

دیگه عرضی نیست جز همتونو دوست دارم

نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 22:40  توسط امیرحسین  | 
 
 

 

سلام به همه دوستان خوبم

 

حالم بهتر شده البته اگه یاری اون امپول ها نبود حتما الان بازم تو رختخواب

 

بودم

 

امان از دست مامان با اینکه مریض بودم صبح به صبح با یک لیوان اب پرتقال

 

به قول خودش بیمه میکرد منو می فرستاد  مدرسه

 

این سه روز زیاد حالم جا نبود تومدرس .ما این به اون معنا نیست که من

 

شیطونی نکرده باشم

 

معلم علوم سر درس دادن یک سوتی بزرگ داد جالب بود خواست بنویسه

 

چکش اما نقطه ش یادش رفت بزاره اخ نبودین ببین که بچه ها چیکار کردن

 

سر کلاس اونقدر خندیدین که ....

 

اقای خسرو شاهی هم دیروز با هامون کلاس داشت بیچاره خیلی ناراحت

 

بود خدا کنه با نامزدش دعواش نشده باشه

 

اما امروز اقای بروزیی درس داد ریاضی

 

امتحانهای ترم ماه دیگه شروع میشه

 

توی خونه هم که جاتون خالی این دستگاه بخور ادمو دیونه میکنه از بس

 

خونه نم داره نمیشه حرف هم زد  اخه مامان که حساسیتش بالا بره با ادم

 

 لج میکنه پس نباید با هاش لج بازی کرد

 

با یک چشم همه چیز حل میشه البته تو مدرسه هم همینطوره

 

ادم بزرگها عادت کردن از ما بچه ها چشم بشنون عادتت دیگه

 

ولی کاش کمی فکر کنن  شاید ما هم یک جاهای درست بگیم

 

نمی دونم گاهی بزرگترها یادشون میره که خودشون هم بچه بودن

 

شاید هم اونها از روز اول همین قدری بودن؟

 

به هرحال من هم یک روز بزرگ میشم خداکنه من بتونم درست فکر کنم

 

ممنون که نوشته پراز خطای منو خوندین

 

خاله میگه بنویس منو دوست داری من هم که زن ذلیل باید بگم چشم

 

حکایت چشم های بالاست خاله دووووست دارم

 

بای

نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 19:18  توسط امیرحسین  | 
 
 

سلام

جمعه داي اينا خونه ي ما بودن مامان دوست داره كه عروسشو خودش انتخاب كنه

عكس زير منم و دختر داي

تو عروسي دايي كوچيكه

من زياد اهل دوست بودن با دخترها نيستم البته با همه خوبم

مثلا جالب بود پسر عمه وقتي امده بود خونه ي ما امار دخترهاي محل و مي خواست وقتي با نگاه متعجب من روبرو شد تازه فهميدم چقدر از غافله عقبم اما ناراضي نيستم

من تا دلتون بخواد دوست پسر دارم اما نمي دونم چرا نمي تونم

به دخترها به چشم دوست نگاه كنم

بد جوري سرما خوردم پنج شنبه تو مدرسه بچه ها دعواشون شد

البته دوستام  

اقاي خسرو شاهي كه امد طرف بچه ها  كه داد بزنه من تنها راه تمام شدن  دعوا را رواين   ديدم كه بلند دادبزنم

بچه ها صلوات و همين موضوع باعث شد دعوا تموم بشه و اقاي خسو شاهي هم چيزي نگه

امتحانها داره تموم ميشه دوتاش مونده

نمي دونم چرا مامان اينقدر اصرار داره من زود بزرگ بشم زن بگيرم

اين دختر داي هم شده براي من يك معما ي حل نشده

خدايش شما نظر بدين اخه منو چه به اين حرفها

اگه من خواهر داشتم هيچ وقت اجازه نداشت تنها بيرون بره

شايد خدا به مامان رحم كرده كه بهش دختر نداده

نمي دونم شايد من اشتباه فكر ميكنم

اين عكسو خاله از ما گرفته من مجبور كرده دست دختر دايي رو بگيرم

توي عكس دقت كنيد مي بينيد من زياد موافق نيستم

چه كنم توي عمل انجام شده ادمو ميذارن امان از دست بزرگترها

 

 

نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 4:19  توسط امیرحسین  | 
 
 

به نام خداي مهربوني ها

سلام

يك سلام به همه دوستان خوبم كه به من لطف داشتيد

من تا اونجا كه بلد بودم بعضي از شماهارو لينگ كردم

من اميرحسين هستم ۱۱ سالمه از تهران تك فرزندم

اين عكس هم عكس من و يكي از همكلاس هام به اسم اصفهاني

از راهنمايي همتون ممنون برام نظر بدين درمورد چي بنويسم

چشم حتما حرفهاي همتونو گوش ميدم ممنون

باي

نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 23:33  توسط امیرحسین  | 
 
 

به نام خدا

 

 

بنام خدا

از مدرسه ميخوام براتون بگم

مدرسه من يك حياط داره به طول100متر دستشويها انتهاي حياط شير اب خوريهم دم دست شوي است

مايك دفتر داريم كه در سمت راست حياط است و براي ورود به ان دوپله بايد پشت سر گذاشته شود

دوتا كلاس اول دوتا كلاس دوم و يك كلاس سوم

اتاق ازمايشگاه

اتاق ورزش كه داخلش ميز شطرنج و ميز بدمينتون هست داريم

كتابخانه

نماز خانه

ابدارخانه

خلاصه فضاي خوب و دل نشنين

دفتر معلمان خيلي كوچيكه من دلم ميگره از داخلش

از در كه وارد ميشي ميزاقاي خسرو شاهي كه نزديك ظبط و بلندگوي حياطه

روبرو هم يك ميز كه براي اقاي حاجيه

كنار سمت راست هم يك ميز براي معلمان

سمت چپ هم پر صندلييه

اسم مدير ما اقاي حاجي است مردي مهربان است كه باهمه دوست است

ما يك ناظم داريم كه اسم ا خسرو شاهي است كه مردي مهربان است ويكم دست به زن دارد

كلاس كوچكي داريم دركلاس 9ميز وجود دارد كه درهرميز دونفر مينشنيم اسم دوستام به ترتيب عبارته از

1)سعيد عبدي :دوست دوران ابتدايي هم بوده

2)مصطفي اذر

3)حسين يعقوبي

4)محمد محمود زاده:دوست دوران ابتدايي

5)فارسي:دوست دوران ابتدايي

6)شايان حسين زاده

7)علي عاملي

8)وثوق

9)سيد محمد صمدي راد

10)حسيني

اينا بهترين دوستهام هستن

امسال يك تغير بزرگ براي من تو درس خوندن اتفاق افتاده  الان توضيح ميدم

براي هردرس امسال يك معلم وجود دارد اما جالبه چون با معلم هاي بيشتري اشنا ميشيم

ما درمدرسه يك كلاس سوم داريم

كلاس دوم دو كلاس دارد

كلاساول هم دوتا داريم

راستي مادربزگ دوستم فوت كرده

ما در طناب كشي سوم را برديم

ما در پنج شنبه ها زيا رت عاشورا داريم

صبح ها دعاي منطق مي خوانيم

من عضو شواري مدرسه هستم بين خودمون بمونه بخاطر اين قضيه كل مدرسه رو ساندويج دادم

امتحانات ميان ترم شروع شده خدايش سخته اما دوست دارم طبق قولي كه به اقاي حاجي دادم موفق بشم

اقاي خسرو شاهي هم خدايش ناظم بدي نيست من دوستش دارم احساس ميكنم تمام رفتارش طبق يك اصل خاصي هست اقاي حاجي مدير با تدبيريه گاهي با ادم دوست ميشه گاهي هم اونقدر جدي ميشه كه ادم مي ترسه نزديك بشه تمام معلم هاي امسال خوب هستن

معلم تاريخ جغرافي اجتماعي اقاي احمدي معلمي با قد بلند تقريبا لاغر اما سخت گير كمي هم مهربان

املا معلمش اقاي حاجي واي واي اگه نمره كم بگيري كاش بزن تو گوش ادم طوري به ادم نگاه ميكنه كه ادم دوست داره اب بشه بره تو زمين

معلم فارسي اقاي خسرو شاهي سرش پايينه اما حواسش به كارهاي همه هست خدا نكنه اگر داشته باشه درس بده يكي شيطوني كنه انگار از پشت كتاب حواسش به همه هست ميدونه كي داره شيطوني ميكنه

گاهي ياد كارهاي مامان مي افتم كه موقع خواب وقتي مامان پشتش به من اما حواسش هست كه من چشمام بازه يا بسته و ميگه امير چشماتو ببند من الكي ميگم بستم مامان ميگه دورغ ببند نمي دونم مامان و اقاي خسرو شاهي از كجا ميفهمن

معلم علوم اقاي حسن پورجدي و سختگير

معلم ديني اقاي محمدي با هيكلي تپل همش جريمه ميده اخ اگه چپ بري جريمه راست بري جريمه

معلو زبان اقاي قنبري خيلي زبون داره هيچ كس نمي تونه از پس زبون اقاي قنبري بربياد عين مامان ميمونه

معلم قران اقاي حاجي بازم خوبي خوبي مهربوني و عشق

معلم رياضي برزويي جدي اما كمي بي حوصله اخ درسو يكبار بيشتر توضيح نميده اما خدايش خوب توضيح ميه اما كاش دوبار تو ضيح ميدادولی خدایش هواسشه به همه بچه ها هست که تو همون یکبار کیا درسو خوب میفهمنن کیا شیطنت میکنن

معلم ورزش فضليان ادم خيلي خوب اسم ورزش مياد گل از گل همه مخصوصا من ميشكافه عالي

باباي مدرسه خيلي مهربونه خيلي وقتي ميبينمش دلم باز ميشه اونقدر با محبته خدايش چند بار هم از من دفاع كرده پيش معلم هام هواي منو هم خيلي داره

روي هم رفته طبق حرف اقاي حاجي كه روز اول گفته بود كادر مدرسه اش كادر مجربي هستن خدايش كادر خوبي هستن با كمك خدا انشالله ما بتونيم زحمات همه رو جبران كنيم خستگي نزاريم بمونه به تنشون

 

فعلا تا بعد كه براتون بيشتر بگم

امير حسين خليل زاد

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 21:26  توسط امیرحسین  | 
 
 
 

I Love You

 

Copyright © 2008. All rights reserved. Contact:
AliReza Designed by AliReza SalaRi