تبليغاتX
ناگفته های امیر حسین -
 ♥ امروز ،

نمی خواهم بدانند من بزرگ شدم همین که حس کنند من هستم کافی است

بنام خدای دوست داشتنی

 

 

سلام

خوب سلام گرم به همه دوستهای گلم ببخشید دیر کردم ببخشید نتونستم بهتون سر بزنم اخه یک چیزی شده بود نمیشد بیام

به قول مامان چیزهای بدرا و که میخوای بگی جاش بیب بزن

حالا منم بیب ب ب

اره اما همتونو دعا کردم بخدا از خدا میخوام همتون هر چی توی دلتونه بهتون بده

اما از مدرسه الان چند روزیه که برگشتن به خونه اقای حاجی

می دونید که مدیرمونه منو میرسونه اخه راهش با من یکیه

گفتم که مهربونه اما باورتون نشد تو ورزش۱۹ شدم اما شلوار ورزشم موقع تمرین فوتبال پاره شد چشمتون روز بد نبینه که چقدر مسخره ام کردن

اقای قنبری هم معلم زبان تنش خورد به معلم دینی مون. اونم افتاده تو خط جریمه به نظرم قدیما بهتر بود اخه به قول مامان اون موقع ها معلم ها دانش اموزان را و تنبیه بدنی میکردن

بابا کاش الان هم ادمو بزنن چپ بری جریمه راست بری جریمه به معلم زبان گفتیم با معلم دینی نشسته و برخاست نکنه ها اما........

گفته بودم که عضو شورا ی مدرسه هستم دیروز جلسه داشتیم

تو جلسه طبق نظر من تصویب شد که امتحانهای ترم اول هم ورالش عین ترم دوم باشه

یعنی چی؟خوب تو ضیح میدم اول:ساعت امتحانها از۸ به بعد باشه دوم:بعد امتحانها بیایم خونه

با یکی از دوستام قهر کردم اخه به اون یکی دوستم فحش بد داد

بابای مدرسه از من خواسته این بار رفتیم دماوند براش ۳ کیلو گردوبیارم

معلم هنر مون هم برای خوش خطیمون خواسته ۱۲ بار از روی ای نام تو بهترین سراغاز بنویسیم

خللاصه مدرسه امن و امانه فقط ما باید هی بنویسیم نمیدونم زمان شماها هم اینجوری بود

اما از خونه بگو براتون مادر بزرگ مامان الان دوروزه مهمون ماست خیلی مهربونه خیلی با ادبه با مزه حرف میزنه

تیکه کلامش هم الهی پیر بشی پسر است

منو خاله دویا سه صد دفعه ای با هم دعوامون شده البته فکر نکنید من میرم منت کشی خودش دعوا میکنه خودش هم میاد اشتی

مامان و بقیه هم خوبن

دیروز داشتم به این فکر میکردم که چرا اسم منو امیر حسین گذاشتن کاش مثلا سهیل میذاشتن بیخیال

با مامان که حرف میزدیم مامان پرسید که اگه بزرگ بشم دوست دارم چه جور پدری برای بچه ام باشم اون موقع جواب مامانو ندادم اماالان میگم خدایش من بزرگ بشم اصلا بچه نمیخوام چون احساس میکنم اعصاب ندارم

بهر حال زندگی توی خونه هم با همه هیجانهای خودش داره میگذره

ازتون میخوام یک نفر که مریضه را رو برای من دعاش کنید توی کماست این ادم برای من خیلی عزیزه اما نمیتونم اسمشو بگم براش دعا کنید از خدا بخواهید که زودتر خوب بشه اخه خیلی مهربونه من همتونو دوست دارم

خدا نگه دار

 

نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 3:45  توسط امیرحسین  | 
 
 
 

I Love You

 

Copyright © 2008. All rights reserved. Contact:
AliReza Designed by AliReza SalaRi